خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

657

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

غير از اقتضاى تخييل است . ممكن است سخنى بر وجهى فقط مقتضى تصديق بوده و بر وجهى ديگر فقط مقتضى تخييل باشد . نفوس اكثر مردم ، بيش از آن‌كه مطيع تصديق باشند ، مطيع تخييل‌اند . بسيارى از انسان‌ها ، اگر سخنى بشنوند كه فقط مقتضى تصديق باشد ، از آن متنفر مىشوند و اين بدان سبب است كه تعجب نفس از محاكات بيش‌تر از صدق است زيرا محاكات لذيذ است . و اما صدق ، در صورتى كه مشهور باشد ، از نظر ظهور مانند امرى مكرر و منسوخ است و اگر مشهور نباشد در وقتى كه التذاذى طلب مىشود ، به آن كلام صدق غيرمشهور توجهى نمىشود . ممكن است كلام صادق غيرلذيذ ، به تحريفى ، مقتضى تخييل لذيذ شود . و نيز ممكن است نفس آن‌چنان به تخييل توجه كند كه از تصديق بازبماند . گرچه تصديق مانند تخييل ، انفعالى نفسانى است ، اما انفعال تصديقى به خاطر قبول قول ( برحسب اعتبار مطابقت آن با خارج ) است ، اما انفعال تخييلى به خاطر التذاذ و تعجب نفس بوده و امر ديگرى غير از آن ملاحظه نمىشود . بنابراين انفعال تصديقى برحسب حال مقول عليه بوده و انفعال تخيلى برحسب حال قول . اكنون بايد بگوييم : چهار امر ، مقتضى تخيل در قول‌اند : الف - عدد زمان‌هاى قول بر وجهى ايقاعى يا نزديك به آن ، و آن وزن است ؛ ب - آن‌چه از قول ، شنيده مىشود ، يعنى الفاظ ؛ ج - آن‌چه از قول فهميده مىشود ، يعنى معانى ؛ د - امورى كه متعلق به لفظ و معنى با همديگر است . آن‌چه از قول ، شنيده شده و مسموع است ، يا به خاطر جوهر لفظ مقتضى تخييل بوده و يا به هيأتى كه در اخذ به وجوه گفته شد . آن‌چه به جوهر لفظ مقتضى تخييل است يا به وسيلهء فصاحت لفظ بوده و يا برحسب حيله‌اى مقتضى تخييل است . همچنين آن‌چه از قول فهميده مىشود - يعنى معانى - يا برحسب غرابت معنى مقتضى تخييل بوده و يا برحسب حيله‌اى اين‌گونه است . امورى كه متعلق به هردو - لفظ و معنى - باهم است نيز چنين است . حيله‌هاى صناعى كه متعلق به لفظ يا معنى يا هردو است ، « صنعت » ناميده مىشود .